فريدون بن احمد سپهسالار
127
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
در عالم غيب اشارت يافته است مراد آن حضرتست ، اما هيچ نگفت . خداوندگار بيامد و در مقابله بر دكهء ديگر نشست و تا ديرگه هر دو به همديگر نگاه مىكردند و به زبان قدسى با يكديگر مباحثه و مكالمه مىفرمودند . هيچ آفريدهاى را از اصحاب بر احوال مولانا شمس الدين و آنكه خداوندگار جهت ايشان نشسته است وقوف نبود . بعد از زمانى مولانا شمس الدين سر برآورده ، از خداوندگار سؤال فرمود كه : مولانا رحمك اللّه ، در بيان اين هر دو حال مختلف كه از بايزيد قدس اللّه سره منقولست چگونه تاويل مىفرمائيد ؟ كه بايزيد تتبع به حضرت رسالت صلوات اللّه تعالى عليه به مثابتى مىفرمود كه چون خبر تواتر 299 به دو نرسيده بود كه حضرت رسالت صلوات اللّه تعالى عليه و سلم خرپزه را بچه طريق خورده است ، تا در مدت عمر خويش خرپزه نخورد و قالش بدين سياقست كه مىفرمايد : « سبحانى ما اعظم شانى » و گاهى مىفرمايد : « ليس فى جبتى سوى اللّه » و حضرت رسالت عليه السلام مع كمال عظمت مىفرمايد كه : « انه ليغان على قلبى و انى لاستغفر اللّه فى كل يوم سبعين مرة » . حضرت خداوندگار فرمود كه : بايزيد اگرچه از اولياى كامل و عرفاى و اصل صاحبدلست ، اما او را چون در دايرهء ولايت بمقام معلوم خويش بازداشتند و در آنجا ثابت گردانيدند و عظمت و كمال آن مقام را به دو منكشف كردند از صفات علوى « 1 » مقام خويش و بيان اتحاد اين كلمه بيان مىفرمايد « 2 » و حضرت رسول اللّه را صلوات اللّه عليه و سلامه چون هر روز بر هفتاد مقام عظيم عبور مىدادند ،
--> ( 1 ) - خ - ل : علو ( 2 ) - خ ل : مىفرمود